تبلیغات
♥ آسمان پر ستاره شیراز ♥ وبلاگ متنوع و جالب ♥ - مطالب ابر داستان کوتاه

♥ آسمان پر ستاره شیراز ♥ وبلاگ متنوع و جالب ♥

عکس,فیلم,کلیپ,آهنگ,نرم افزار,بازی,عاشقانه,آموزشی,علمی,مسابقه,دانلود,شیراز,داستان,کتاب,پزشکی,کسب در آمد,دوستیابی,طنز,پ ن پ,اخبار,

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ ♥ آسمان پر ستاره شیراز ♥ وبلاگ متنوع و جالب ♥ خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.


در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است.

او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.

به حرف خدا گوش کردم.

شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم.

جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.

از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم.

دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد.

سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟

خدا با لبخندی دلنشین گفت:ای بنده من!همه آنها نزد من٬ اینجا هستند.

پرسیدم پروردگارا!

چرا این جعبه ها را به من دادی؟

چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود ؟

گفت:ای بنده من!

جعبه طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی... 









طبقه بندی: عاشقانه ها، داستان و رمان، همه ی مطالب، فلسفی و عارفانه،
برچسب ها:جعبه های سیاه و طلایی، داستان، جعبه، داستان کوتاه، داستان جعبه، جعبه سیاه، جعبه طلایی، داستانک، داستان زیبا، داستان جدید، عاشقانه، خدا، داستان خدا، داستان جعبه های سیاه و طلایی، طلا، طلایی، سیاه، رمان، جعبه طلا، هدیه خدا، غصه، شادی، راز و نیاز با خدا، سوراخ، غمگین، آموزنده، داستان زیبای راز و نیاز با خدا، پروردگار، دور ریختن غم وغصه، غمناک، نعمت، نعمت های خدا، لبخند خدا، لبخند، داستان کوتاه بسیار زیبای خدا و بنده اش، بنده خدا، خداوند،

[ جمعه 1392/06/15 ] [ ساعت 00 و 22 دقیقه و 37 ثانیه ] [ sky ]

[ نظرات() ]


قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید.
کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود «لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین». ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.

قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت.
سگ هم کیسه را گرفت و رفت.

قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.
قصاب به دنبالش راه افتاد.
سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد.
قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.




ادامه مطلب



طبقه بندی: حیوانات، داستان و رمان، همه ی مطالب،
برچسب ها:داستان قصاب و سگ، داستان، رمان، دانلود، داستانک، داستان کوتاه، قصاب، سگ، داستان سگ، داستان قصاب، سگ باهوش، توله سگ، سگ خوشکل، قصابی، داستان و رمان، دانلودستان، مغازه ی قصابی، مغازه، کاغذ در دهان سگ، دهان، کاغذ، نامه، سگ نامه رسان، سوسیس، گوشت، ران، ران گوشت، کیسه، باهوش، ارزش، ارزش واقعی، داستان عجیب، داستان حیوانات، حیوانات، داستان جالب، داستان قشنگ، داستان آموزنده، مطالب عجیب، داستان جدید، اخلاقی، داستان باحال، سگ های باهوش، سگ تیز، خرید کردن سگ، خرید سگ، ناشکری، ناراضی، راضی نبودن،

[ چهارشنبه 1392/06/6 ] [ ساعت 16 و 32 دقیقه و 03 ثانیه ] [ sky ]

[ نظرات() ]



با اصرار از شوهرش می‌خواهد که طلاقش دهد. شوهرش میگوید چرا؟ ما که زندگی‌ خوبی‌ داریم. از زن اصرار و از شوهر انکار. در نهایت شوهر با سرسختی زیاد می‌پذیرد، به شرط و شروط ها. زن مشتاقانه انتظار می‌کشد شرح شروط را. تمام ۱۳۶۴ سکهٔ بهار آزادی مهریه آت را می‌باید ببخشی. زن با کمال میل می‌پذیرد. در دفترخانه مرد رو به زن کرده و میگوید حال که جدا شدیم. لیکن تنها به یک سوالم جواب بده. زن می‌پذیرد.



ادامه مطلب



طبقه بندی: عاشقانه ها، داستان و رمان، همه ی مطالب، جک و مطالب طنز،
برچسب ها:داستان کوتاه بی وفایی، داستان، رمان، داستانک، داستان کوتاه، دانلود داستان، داستان عاشقانه، داستان بی وفایی، داستان داغ، داستان خیانت، داستان و رمان، داستان عشقی، داستان باحال، زن و شوهر، داستان زن و شوهر، داستان خنده دار، جریان زن و شوهر، زن، شوهر، مرد، همسر، دوست، رفیق، عاشقانه، دختر و پسر، زن و مرد، داستان تنوع طلبی، عشق، عاشق، عشقولانه، عشقی، معشوق، عشق و حال، باحال، جالب، طنز، تنوع طلبی، طلاق، دلیل طلاق، خاستگار، درخواست ازدواج، زندگی، زندگی خوب، مهریه، بخشیدن مهریه، دفتر خانه، دفتر ازدواج و طلاق، ازدواج، جدایی، جدا شدن، دلایل جدایی، جدا، بله برون، لبخندی شیطنت آمیز، زرنگی، شیطنت آمیز، شیطنت، لبخند، خنده، مسخره، طاقت، اعتماد به نفس، آشنا شدن، آشنایی با مرد، آشنایی با زن، محضر، محضر طلاق و ازدواج، عروسی، نامزدی، عقد، زندگی‌ واقعی، ناز و نعمت، تجربه، هاج و واج، بیچاره شدن، مرد بیچاره، بیچاره، بدبختی، سادگی، همسر سابق، احمق، نامه، احمقانه، پوزخند، پاره، همسر جدید، زنگ خوردن تلفن، برق شادی در چشم، ویران شدن، صدا، مردی ثروتمند، مردان گرفتار، مهریه‌های سنگین، نجات، شرّ، زنان احمق، حماقت، گل خوردن، گول خوردن، متن های آموزنده، دیوانگی، کلک زدن، آشغال، زناشویی،

[ پنجشنبه 1392/05/10 ] [ ساعت 11 و 10 دقیقه و 29 ثانیه ] [ sky ]

[ نظرات() ]


یه روز یه دختره یه پسره را تو خیابون می بینه خیلی ازش خوشش میاد خلاصه هر کاری می کنه دل پسره را به دست بیاره پسره اعتنایی نمیکنه ، چون فکر می کنه همه دختر ها مثل هم هستند ازاین داستان ها شنیده بود که همه دخترها بی وفا هستند.....



ادامه مطلب



طبقه بندی: عاشقانه ها، داستان و رمان، همه ی مطالب،
برچسب ها:داستان، رمان، داستان عاشقانه، داستان کوتاه، داستانک، غمگین، خیانت، داستان عشقی، عشق واقعی، عشق، معشوق، عاشق، رابطه، داستان دوستی دختر و پسر، داستان روابط دختر و پسر، دختر، پسر، ضد دختر، نامردی های دختر، بی وفایی، ضد پسر، پسرانه، دخترانه، دخترونه، پسرونه، عشقی، عشق و عاشقی، داستان دختر و پسر عاشق، داستان رابطه دختر و پسر، داستان باحال، داستان زیبا، داستان hot، داغ، لاو، دوست داشتن، نا مردی، رابطه ی دختر و پسر، روابط دختر و پسر، دختر و پسر، دختر پسر عاشق، دخی، دخمل، عشقولانه، عجقولی، جوجو و پیشی، جوجو، پیشی، عشق های نایاب، دوستی های خیابانی، دوستی های خیابونی، بی اعتنا، اعتنا، خوش آمدن، بی توجهی، بی وفا، دوست شدن، دوست پسر، دوس پسر، دوست دختر، دوس دختر، زید، ضید، جی اف، بی اف، دوستی، دوست، دوستپسر، دوستدختر، امتحان عشق، امتحان، امتحان کردن همدیگر، امتحان کردن عشق، یاس، یاس سفید، خون، قرمز، گل، گل یاس، مرگ، بیماری، مردن، دفن، تصادف، سر مزار، یواشکی، دوستی های پنهانی، دوستی پنهانی، دوستی یواشکی، دفن کردن، مرگ عشق،

[ دوشنبه 1392/04/31 ] [ ساعت 10 و 49 دقیقه و 37 ثانیه ] [ sky ]

[ نظرات() ]



عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.

معلم گفت:ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید

و بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.

یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده. 








طبقه بندی: اس ام اس، عاشقانه ها، داستان و رمان، همه ی مطالب، جک و مطالب طنز،
برچسب ها:داستانک زیبای عکس یادگاری، داستان، داستانک، داستان کوتاه، طنز، جک، جوک، داستان طنز، عکس، عکس یادگاری، رمان، داستان عکس یادگاری، یادگاری، داستان خنده دار، خنده، داستان زیبا، داستان قشنگ، عکاس، معلم، دانش آموز، دانشجو، مرده، دکتر، وکیل، آقا معلم، تشویق، داستانک های باحال، داستان های کوتاه،

[ دوشنبه 1392/04/31 ] [ ساعت 09 و 35 دقیقه و 22 ثانیه ] [ sky ]

[ نظرات() ]



یک روز یک زن و مرد با ماشینا شون با هم تصادف ناجوری می کنن. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن ...

وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، راننده ی خانم بر میگرده میگه :


ادامه مطلب



طبقه بندی: عکس و والپیپر، عاشقانه ها، داستان و رمان، همه ی مطالب،
برچسب ها:داستان، داستانک، رمان، داستان عاشقانه، داستان عشقی، داستان کوتاه، داستان تصادف، تصادف، داستان شیشه مشروب، مشروب، شیشه مشروب، زن و مرد، دختر و پسر، داستان زن و مرد، داستان دختر و پسر، داستان کلک زدن، تصادف ماشین، داستان رمانتیک، داستان خنده دار، داستان باحال، داستان راننده، معجزه، شیطنت، داستان شیطنت آمیز، تصادف دختر و پسر، داستان تصادف دختر و،

[ چهارشنبه 1391/11/4 ] [ ساعت 16 و 50 دقیقه و 24 ثانیه ] [ sky ]

[ نظرات() ]


تولد

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر  با عصبانیت گفت:  چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟  مادر گفت: 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم تولدت مبارک...!   

 


ادامه مطلب



طبقه بندی: عاشقانه ها، داستان و رمان، همه ی مطالب،
برچسب ها:داستان، داستانک، داستان کوتاه، رمان، داستان عاشقانه، داستان تولد، داستان مادر، تولد، مادر، عشق، عشق مادر و فرزند، داستان غمناک، داستان غم انگیز، تولدت مبارک، مرگ، داستان دل شکستن، داستان دل شکوندن، دل شکسته، آموزنده، داستان آموزنده، مادر و فرزند، داستان مامان، داستان پسر، داستان مادر و پسر، داستان مادر و فرزند، پسر، شعر عاشقانه، شعر غمناک، شعر غمگین، داستان غمگین،

[ چهارشنبه 1391/11/4 ] [ ساعت 16 و 26 دقیقه و 03 ثانیه ] [ sky ]

[ نظرات() ]


شخصی مشغول تخریب دیوار قدیمی خانه اش بود تا آنرا نوسازی کند. توضیح اینکه منازل ژاپنی بنابر شرایط محیطی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند.

این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.


ادامه مطلب



طبقه بندی: عاشقانه ها، داستان و رمان، همه ی مطالب، حیوانات،
برچسب ها:داستان کوتاه مارمولک، داستان، رمان، داستان کوتاه، مارمولک، داستان مارمولک، داستانک، عاشقانه، داستان عاشقانه، عشق، عشق مارمولکی، عاشق واقعی، مارمولک عاشق، دو عاشق، دو مارمولک عاشق، عشقولانه، داستان رمانتیک، داستان عشقی، داستان باحال، داستان تکان دهنده، متن عاشقانه، مارمارک، دوست داشتن،

[ چهارشنبه 1391/11/4 ] [ ساعت 15 و 49 دقیقه و 23 ثانیه ] [ sky ]

[ نظرات() ]


روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد. از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد که تنها یک سکه ۱۰ سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد. تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد. دختر جوان و زیبایی در را باز کرد. پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و به جای غذا، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.


ادامه مطلب



طبقه بندی: آموزشی، عاشقانه ها، داستان و رمان، همه ی مطالب،
برچسب ها:داستان یک لیوان شیر، داستان، رمان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان عاشقانه، داستان دخترک جوان، داستان پسرک جوان، دختر و پسر جوان، دختر جوان، پسر جوان، عاشقانه، رمانتیک، عشقولانه، داستان آموزشی، عشق، عشق و عاشقی، یک لیوان شیر، کمک به دیگران، رمان عاشقانه، داستان تکان دهنده، از خود گذشتگی، پسرک فقیر، دختر زیبا، دختر مهربان، دخترک مهربان، پسرک مهربان، پسر عاشق، دختر عاشق، دختر جوان و زیبا، چهره زیبای دختر، داستان دختر و پسر، دختر و،

[ چهارشنبه 1391/11/4 ] [ ساعت 14 و 15 دقیقه و 46 ثانیه ] [ sky ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه